« دیوان اشعار فاطمیه »
 
دفترچه شعر فاطمیه گرد آوری شده توسط « سید محسن خلردی »

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

صلوات بر حضرت زهرا (سلام الله علیها) در نقل شیخ طوسی
منبع: مصباح المتهجد شیخ طوسی، ج‏1، ص 401


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبيبَةِ حَبيبِكَ وَنَبِيِّكَ وَا ُمِّ اَحِبّآئِكَ وَاَصْفِيآئِكَ
خدايا درود فرست بر صديقۀ فاطمه آن بانوى پاكيزه محبوب دوست و پيامبرت و مادر دوستان و برگزيدگانت
الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِالْعالَمينَ
آن بانويى كه او را برگزيدى و فضيلت و برتريش دادى بر زنان جهانيان
اَللّهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها
خدايا تو انتقامش را بگير از كسانى كه به او ستم كردند و حرمتش را سبك شمردند
وَكُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى
و تو اى خدا خونخواهى فرزندانش را بكن خدايا همچنانكه او را بدين مقام رساندى
وَحَليلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْكَريمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى
كه مادر امامان راهنما و همسر پرچمدار ‏محشر و گرامى در عالم بالا قرارش دادى
فَصَلِّ عَلَيْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
پس درود فرست بر او و بر مادرش درودى كه گرامى دارى بدان آبروى پدرش محمد صلى الله عليه و آله را
وَتُقِرُّ بِها اَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ
و روشن گردانى بدان ديده فرزندانش را و برسان بديشان از من در اين ساعت بهترين تحيت و سلام را 

 

با سلام و خیر مقدم

 

به دیوان اشعار فاطمیه خوش آمدید


« جهت مشاهده و دریافت اشعار »


 
به ستون "سمت چپ وبلاگ "مراجعه نمائید

 

ما را از نظرات و پیشنهادات سازنده تان بهره مند بفرمائید

 

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی

http://nooromahdi.ir/upload/uploads/13454714591.jpg

در بین کوچه های مدینه شهید شد

 

آن مادری که یک شبه مویش سپید شد

 

در، هم زبان به شکوه گشود و در آن غروب

 

آتش برای فتح حریمش کلید شد

 

در گیر و دار جزر و مد تازیانه ها

 

باران لطف اهل مدینه شدید شد

 

با آتشی که شعله کشید از در بهشت

 

آماده ی تسلی پهلو، حدید شد

 

دستش شکست و دامن حق را رها نکرد

 

بانوی خسته بانی رازی رشید شد

 

سیلی دست سنگی دیوار و دست باد

 

یعنی دو گوشواره ی او ناپدید شد

 

انداخت سایه دست کبودی به روی ماه

 

وقتی که آفتاب خدا بی مرید شد

 

این گونه بود عاقبت غربت امام

 

یک جامعه تباهِ دو فکر پلید شد

 

مشرک شدند بعد نبی مردمان شهر

 

تنها ببین مظاهر بت ها جدید شد

 

ریشه دواند در دل دین انحراف ها

 

دستان کینه نیز بر علت مزید شد

 

تا منبر رسول خدا نیم قرن بعد

 

جای شراب خواری ده ها یزید شد

 

آری حسین فاطمه در قتلگاه نه !

 

در بین کوچه های مدینه شهید شد

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
 

چشم مهتاب گریه می کرد و

نیمه شب آب گریه می کرد و

در طواف شکسته پهلویی
مثل گرداب گریه می کرد و

غسل می کرد هر چقدر آن شب
باز خوناب گریه می کرد و

گریه ها گر چه بی صدا بودند
دل بی تاب گریه می کرد و

 ماه قدش خمیده بود و با
آفتاب گریه می کرد و

مادری پا به پای طفلانش
باز در خواب گریه می کرد و

هر که با چشم تر زمین می خورد
کوه هم با کمر زمین می خورد

داشت سلمان می آمد از خانه
که سر هر گذر زمین می خورد

کودکی نیز پشت یک تابوت
پشت پای پدر زمین می خورد

که به داد دل علی برسد
گاه گاهی که بر زمین می خورد

راه می رفت با عصا اما
بین دیوار و در زمین می خورد


موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی

گذشته نیمه اى از شب، دریغا
رسیده جانِ شب بر لب، دریغا

چراغ خانه مولاست، خاموش
که شمع انجمن آراست خاموش

فغان تا عالم لاهوت مى رفت
به روى شانه ها، تابوت مى رفت

على زین غم چنان مات ست و مبهوت
که دستش را گرفته دست تابوت!

شگفتا! از على، با آن دلیرى
کند تابوت زهرا، دستگیرى!

به مژگان ترش یاقوت مى سُفت
سرشک از دیده مى بارید و مى گفت

که: اى گل نیستى تا بوت بویم
مگر بوى تو از تابوت بویم

جدا از تو دل، آرامى ندارد
على بى تو دلارامى ندارد

چنان در ماتمش از خویش مى رفت
که خون از چشم غیر و خویش مى رفت

که دیده در دل شب، بلبلى را
که زیرِ گل نهان سازد گلى را

ز بیتابى، گریبان چاک مى کرد
جهانى را به زیر خاک مى کرد

على با دست خود، خشت لحد چید
بساط ماتم خود تا ابد چید

دل خود را به غم دمساز مى کرد
کفن از روى زهرا باز مى کرد

تو گویى ز آن رخ گردیده نیلى
به رخسار على مى خورد سیلى!

از آن دامان خود پر لاله مى کرد
که چون نى، بندبندش ناله مى کرد

على، در خاک زهرا را نهان کرد
نهان در قطره، بحر بى کران کرد

گُل خود را به زیر گِل نهان دید
بهار زندگانى را، خزان دید

شد از سوز درون، شمع مزارش
على با آب و آتش بود کارش!

چنان از سوز دل، بیتاب مى شد
که شمع هستىِ او، آب مى شد

غم پروانه اش، بیتاب مى کرد
على را قطره قطره آب مى کرد

چو بر خاک مزارش دیده مى دوخت
سراپا در میان شعله مى سوخت

مگر او گیرد از دست خدا، دست
که دشمن بعد او، دست على بست

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
 

هرکس هرآنچه دیده اگر هرکجا تویی

یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

بر تو خدا تجلی هر روزه می کند
آیینه ی تمام نمای خدا تویی

نام تو تولد توحید روشنی است
ای مادر پدر غرض از روشنا تویی

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده ایی
تا چشم کار کرد ای آشنا تویی

نسل ولایت از تو نشسته چنین به بار
سرچشمه فقاهت آل عبا تویی

غیر از علی نبود کسی هم تراز تو
غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی


تو با علی و با تو علی نور واحدید
نقش علی است در دل آیینه یا تویی

شوق شریف رابطه های زلال وحی
روح الامین روشن غار حرا تویی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می شود
مکه تویی مدینه تویی کربلا تویی

پیچیده در سراسر هستی ندای تو
تنها صدا بماند اگر آن صدا تویی

گفتم تو ای بزرگ خطای مرا ببخش
لطفت نمی گذاشت بگویم شما تویی

باری کجاست بقعه ی سبز ضریح تو
بر ما بتاب روشنی چشم ما تویی


موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
http://aghigh.ir/files/fa/news/1391/6/24/2085_239.jpg

خیبر و بدر و حنین است و احد ، در پس در

که در این رزم شده حضرت زهرا ، حیدر

یک نفر مرد در آن کوچه نزد فریادی . . .
آتش کینه مزن بر حرم پیغمبر

ریسمان و گلوی شیر خدا ، واویلا
چه کند فاطمه با غربت مرد خیبر

فضه اش داد کمک تا که زجا برخیزد
کس ندانست چسان خورده زمین این مادر

حرف گیسوش به هم ریخته این عالم را
وای اگر دست برد فاطمه سوی معجر

گوئیا پهلوی او درد ندارد اصلا
فاطمه هست فقط دل نگران حیدر

ضربه هایی که به پهلوی مبارک می خورد . . .
آنچنان بود که دردانه اش افتاد آخر

چادر و مقنعه اش زود چه گلدار شده
تازگی فاطمه بوده است عزادار پدر . . .!


تا به خود آمد علی دید کمی دیر شده

ارغوانی است همه برگ گل نیلوفر

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
علیرضا قزوه
نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا
فقط شبیه خودت هستی ! فقط شبیه خودت زهرا!

اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری! شبیه سوره « اعطینا»!

شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران ، سلام ما به تو ای دریا!

کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا!...

بگیر آب و وضویی کن ، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی


اى بلند اختر كه ناموس خداى اكبرى
عقلِ كل را دخترى و علمِ كل را همسرى
زينت عرش خدا پرورده دامان توست
يازده خورشيد چرخ معرفت را مادرى
آن كه بُد منت وجودش بر تمام ما سوى
گشت ممنون عطاى حق كه دادش كوثرى
تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل
بر سر آن سرور كون و مكان تو افسرى
از گلستان تو يك گُل خامس آل عباست
اى كه در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى
مقتداى حضرت عيسى بود فرزند تو
آن چه در وصف تو گويم باز از آن برترى
در قيامت اولين و آخرين سرها به زير
تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى
تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى
كهنه پيراهن چو بر سر افكنى در روز حشر
غرقه در خون خدا برپا نمايى محشرى
با چه ذنبى كشته شد مؤوده آل رسول
بود آيا اينچنين، أجرِ چنان پيغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر
جز خدا در حق تو كس را نشايد داورى



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
 

قسم به سینۀ مجروح مادرت زهرا  

 

تو بر ظهـور دعـای فـرج بخـوان مولا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

 

شــرار دود ز بیــت علــی رود بــالا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که علی

 

بــود هنــوز عـزادار مـادرت زهرا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخـوان که هنوز

 

علی است مثل تو مظلوم و بی کس و تنها

 

تو بر ظهور دعـای فرج بخـوان که کند

 

همیشه مــادر پهلـو شکسته بـر تو دعا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسن

 

بـه زیـر ضـرب لگـد دیـد مـادر خـود را

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسین

 

فتــاد پشـت در خانــه، مـادرش از پـا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز

 

صدای نالۀ محسن رسد به عرش خدا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که به نی

 

بوَد هنـوز سـر پـاک سیدالشهدا

 

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که بود

 

شـرارۀ دل «میثم» همیشه وقف شما



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی

http://www.ido.ir/myhtml/news/1386/m08/138608061242.jpg

از غم فرقت زهرا دل حیدر سوزد

یا که در نه فلک از خیل ملک، پر سوزد

اهرمن آتش کین زد به در خانه وحی

که هنوز عالمی از آتش آن در، سوزد

از ستم سوخت در خانه زهرای بتول

که از آن شعله کین، قلب پیمبر سوزد

از فشار در و دیوار شکست آینه ای

که دل اهل ولا تا صف محشر، سوزد

خواست تا باغ فدک را بستاند ز عدو

چه بگویم که چه شد خامه و دفتر سوزد

کرد پنهان ز علی پیرهن خونین را

که از آن واقعه جان و دل حیدر سوزد

شرح خونابه پهلو، نتوان کرد بیان

دل از آن قصه ی پر غصه، مکرر سوزد

رفت از دست علی فاطمه کز سوز غمش

روز و شب جان و دل حیدر صفدر سوزد

غسل داد و کفنش کرد علی، در دل شب

که هنوز از محنش کاه چو اختر، سوزد

از دل سوخته آهی کشد «آهی» زیرا

عالمی از غم صدیقه ی اطهر سوزد

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی


اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم

این است گوهری که به دریا نمی دهم
گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب
آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم
عمری بود که گوشه نشین محبتم
این گوشه را به وسعت دنیا نمی دهم
در سینه ام جمال علی نقش بسته است
این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم
تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم
دامان او ز دست تمنا نمی دهم
سرمایه ی محبت زهراست دین من
من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
یک ذره از محبت زهرا نمی دهم
امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست
این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم
در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا
این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

 

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
برقعی

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
 
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
 
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
 
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
 
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
 
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
 
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
 
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
 
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
 
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
 
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
 
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است
 
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
 
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
http://shirazna.ir/wp-content/uploads/2011/08/udo2tabc.jpg

 

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

 ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد

http://s1.picofile.com/file/7704468274/nazar_bedahid1.jpg



موضوعات مرتبط:

نوشته شده در تاريخ توسط  «ادمین» تحت مدیریت سید محسن خلردی
تمامی حقوق این وبلاگ برای « دیوان اشعار فاطمیه » محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.